سریال دوستان Friends سریال دوستان Friends
امکان نداره این سریال را ببینید و از خنده روده بر نشید
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

 

 

 

«آخرین ملکه زمین» مردانه زیستن را توصیه می‌کند

رئیس سابق انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران گفت: «آخرین ملکه زمین» مردانه زیستن را توصیه می‌کند.

    به گزارش سایت سینمایی سوره، «جواد طوسی» در گفت‌و گویی در مورد فیلم «آخرین ملکه زمین»ساخته محمد رضا عرب، گفت: در این فیلم شاهد اجرایی متفاوت برای دستمایه نه چندان بدیع هستیم.
سفر ادیسه‌وار «علی‌بخش» در کنار تلاش برای حفظ کانون خانواده‌اش،به یک طی طریق سالکانه تبدیل می‌شود و ناخودآگاه آن شعر «اقبال لاهوری»را تداعی می‌کند؛
چون چراغ لاله سوزم در بیانان شما
ای‌ جوانان عجم جان من و جان شما
    وی در ادامه افزود: «علی‌بخش» همه این مصائب را به شوق دیدار یار طی می‌کند.از آن تصویر ذهنی و کابوس گونه اولیه که زنی را در جلوی قاب رو به دوربین می‌بینیم که موتورسواری از مقابلش با سرعت عبور می‌کند،نهایتا به آن واقعیت عینی پایانی می‌رسیم که نقطه وصل «علی‌بخش» و همسرش «شاه گل» باز در یک جاده خاکی رقم می‌خورد ولی این همراهی و پیوند می‌تواند آتش زیر خاکستر و آرامش قبل از طوفان باشد.
    طوسی تصریح کرد: «محمد رضا عرب» به اتکای سوابق مستندسازی‌اش فضا،محیط و لوکیشن استفاده خوب کرده است. فصل «کارگاه حناسابی» یک نمونه چشمگیر آن است که در کنار انطباق با رئالیسم جاری،یک نوع ریتم و ضرباهنگی جذاب به صحنه می‌دهد سعی شده آدم‌ها با نقش‌های کوتاه و بلندشان، در قالب تیپ باقی نمانند و همگی از نوعی هویت‌مندی و ابعاد شخصیتی برخوردار باشند.
    وی در مورد مسائل فنی «آخرین ملکه زمین»، افزود: تدوین «واروژ کریم‌مسیحی» نقش مؤثری در مجاب کردن تماشاگر برای پیگیری فیلم و همراهی با شخصیت محوری فیلم«علی‌بخش» دارد.
حس مستند‌گونه «محمد رضا عرب» و توجه به آئین‌ها و باورهای قومی و قبیله‌ای را در یک نمونه شاخص آن در فصل «بزکشی» می‌بینیم که باز یک نوع ریتم مناسب و تحیج‌کننده منطقی را خلق می‌کند.
    طوسی گفت: «آخرین ملکه زمین» به عنوان اولین تجربه بلند سازنده‌اش، واجد ارزش‌ها و نکات دیگری نیز هست از جمله می‌توان به انطباق موسیقی «علیرضا کهن‌ دیری» با مضمون فیلم، ریشه و نژاد شخصیت‌محوری و هدف او برای مقصد انتخابی‌اش اشاره کرد. همچنین «ساعد نیک‌ذات»به عنوان فیلمبردار«آخرین ملکه زمین»به خوبی توانسته خودش را با موقعیت‌ها و لوکیشن‌های مختلف هماهنگ کند،حرکت دوربین‌های او به موقع القاءکننده فضای مستندگونه است و در فضا و موقعیت صحنه «بدون نشانه‌های متظاهرانه» نوعی فرم، ریتم مناسب و پرکشش ایجاد می‌کند. قدر مسلم، شیوه دکوپاژ «محمدرضا عرب» در تقویت این حس و حال نقش تعیین کننده‌ای داشته است. رنگ در فیلم «آخرین ملکه زمین»، در خدمت مضمون، محتوا و نقطه عزیمت «علی‌بخش» است.
    همچنین وی در ادامه افزود: ساحت فردی و حرکت تلاش گر او ریشه در مناسبات معمول زندگی و هدفمندی برای ادامه بقاء دارد اما در امتدادش «علی‌بخش» واسطه‌ای است برای شکل‌یابی مرحله به مرحله یک شمایل نگاری عارفانه. عارف و شیدای «محمدرضا عرب» عامدانه و آگاهانه نشانه‌های عینی رنج، مظلومیت و عاشقانگی را دارد.
او می‌تواند الگوی شایسته‌ای برای همه رنجبرانی باشد که فارغ از هر گونه تیره، نژاد، زبان و قومیت،با مبارزه، تلاش و ستیز با شرایط مهاجم می‌خواهند حضوری فاعلانه داشته باشند و به ساحت فردی خود هویت والا، متعالی و شرافتمندانه بدهند.
    طوسی در پایان افزود: «آخرین ملکه زمین»، با همه امکانات محدودش می‌خواهد مردانه زیستن را توصیه کند و تصویری بی‌تکلف از کرامت و شرف انسانی ارائه دهد. نگاه از دل برآمده «محمدرضا عرب»به یک مهاجر افغانی، مصائب و رنج‌هایش بر خلاف فیلم‌های دیگری که اینگونه ملیت‌ها را وجه‌المصالحه نگاهی توریستی و جشنواره‌پسند قرار داده‌اند، به هیچ‌وجه قصد سوءاستفاده از آدم‌های برگزیده‌اش را ندارد.
    یک ویژگی قابل دفاع «محمد رضا عرب» این است که در شرایطی نامناسب و بی‌ضابطه‌ی اکران کنونی سینماها که قاعدتا جایگاه مشخصی برای آثار مستقل و فرهنگی نیست،یک تنه ایستاده و سعی داشته در این روابط و مناسبات ناعادلانه تا حد امکان بتواند کم رونق و از دور خارج شده‌ای مثل: آرش، المپیا، پیام، موناکو و ارشاد کرج و اختصاص تنها یک سانس از سینما آزادی می‌تواند نشانگر برخورد ناعادلانه با فیلم «آخرین ملکه زمین» باشد اما به هر حال «محمدرضا عرب»در همین حد نیز توانست حقانیتش را به اثبات برساند و نابرابری را به سیاستگذاران و مجریان امر متمرکز شود.

گزیده‌ای از فرمایشات بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی (ره) درباره تمکین مسئولان ، احزاب و گروه‌ها به قانون و فصل‌الخطاب بودن قانون اساسی و شورای نگهبان به شرح ذیل است:


 


* من باز به همه این آقایانی که می‌خواهند نطق کنند و اعلامیه بدهند و نمی‌دانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاین مزخرفات، به همه اینها اعلام می‌کنم که برگردید به اسلام، برگردید به قانون ، برگردید به قرآن کریم ،‌ بهانه درست نکنید که اسباب این بشود که شما همه به انزوا کشیده بشوید. من به بسیاری از شما علاقه دارم و میل دارم که همه به قانون عمل کنند و همه در جای خود باشند و چنانچه این‌طور نباشد،‌ مسئله طور دیگر خواهد شد. (صحیفه امام جلد ۱۴ صفحه ۴۱۵)

*نمی‌شود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم. غلط می‌کنی قانون را قبول نداری!قانون تو را قبول ندارد نباید از مردم پذیرفت، از کسی پذیرفت ، ما شورای نگهبان را قبول نداریم. نمی‌توانی قبول نداشته باشی. مردم رای دادن به اینها ، مردم ۱۶ میلیون تقریبا یا یک قدری بیشتر رای دادن به قانون اساسی. مردم که به قانون اساسی رای دادند منتظرند که قانون اساسی اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند می‌شود بگوید من شورای نگهبان را قبول ندارم ،‌ من قانون اساسی را قبول ندارم ،‌من مجلس را قبول ندارم ، من رئیس‌جمهور را قبول ندارم ، من دولت را قبول ندارم. نه ! همه باید مقید به این باشید که قانون را بپذیرید ،‌ ولو برخلاف رای شما باشد. باید بپذیرید، برای این‌که میزان اکثریت است ؛ و تشخیص شورای نگهبان که این مخالف قانون نیست و مخالف اسلام هم نیست ، میزان است که همه باید بپذیریم.
(صحیفه امام جلد ۱۴ صفحه ۳۷۸)

* اگر یک جایی عمل به قانون شد و یک گروهی در خیابان‌ها برضد این عمل بخواهند عرض اندام کنند،‌ این همان معنای دیکتاتوری است که مکرر گفته‌ام قدم به قدم پیش می‌رود،‌ این همان دیکتاتوری است که به هیتلر مبدل می‌شود انسان،‌این همان دیکتاتوری است که به استالین انسان را مبدل می‌کند. اگر قانون در یک کشوری عمل نشود ، کسانی که می‌خواهند قانون را بشکنند اینها دیکتاتورانی هستند که به صورت اسلامی پیش آمده‌اند یا به صورت آزادی و امثال این حرفها. اگر همه این آقایان که ادعای این را می‌کنند که ما طرفدار قوانین هستیم ، این‌ها با هم بنشینند و قانون را باز کنند و تکلیف را از روی قانون همه شان معین کنند و بعد هم ملتزم باشند که اگر قانون برخلاف رای من هم بود من خاضع‌ ام ، اگر بر وفاق هم بود من خاضع‌ام ،دیگر دعوایی پیش نمی‌آید؛ هیاهو پیش نمی‌آید.
(صحیفه امام جلد ۱۴ صفحه ۴۱۵)

* قانون معنایش این است که{ همه} چیزها {را} به حسب قانون اسلامی ، به حسب قانون کشوری که منطبق با قوانین اسلام است ، همه را ،‌وظیفه‌اشان را قانون معین کرده‌. بعد از این که قانون وظیفه را معین کرد ، هر کس بخواهد که برخلاف او عمل بکند، این یک دیکتاتوری است که حالا به صورت مظلومانه پیش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پیش خواهد آمد و بعد این کشور را به تباهی خواهد کشید و این کشور وقتی به تباهی کشیده شد و این مردم متفرق و مختلف با هم شدند ، این همان وظیفه ای است که برای ابرقدرتها باید انجام بدهد این آدم انجام داده،‌ ولو خودش نمی فهمد، اگر بفهمد که دیگر مصیبت بالاتر است،‌لکن خودشان ملتفت نیستند.
(صحیفه امام جلد ۱۴ صفحه ۴۱۵)

در حقیقت چه سود وقتی که کسی نمی فهمد، تورا و من را و داروگ را ، و در ادراکش نمی گنجاند.

کسی به حرفهایمان گوش فرا نمی دهد و از دردمان خبر نمی گیرد و اشکهامان را نمی بیند .

حرفهای من و تو شیرین و دوست داشتنی است، و در وجودمان رسالتی نهفته که باید به انجام

برسانیم ، رسالتی انسانی بخاطر انسانیت ، من و تو محدود نیستیم ، اما محدودمان می کنند،

و در آسمانی از سقف شیشه آزادیمان می دهند . فریبمان می دهند و گاه تحقیرمان می کنند ،

زبانمان را می بندند و تبعیدمان می کنند.

اما چه سود ، رسالتی هست که عهده گرفته ایم ، و هنرمند زمانی هنرمند است که رسالت

انسانی خویش را به انجام برساند، و با آزاد اندیشی خویش انسانها را به سوی لطافت لطیف

خدای همیشه مهربان و آزادی انسانی سوق دهد، و پوچ گرایان را در امواج عدالت و آزادی انسانی

غرق و نابود نماید. به امید آن روز. 

 

رانده و می رانند

مرا از سرزمین مادریم

مراکه زبانم به حقیقت گشوده شد

رانده و می رانند

صاحب نیایش باران را

داروگ را،

شوم خطابش می کنند .

رانده و می رانند.

گوشها را

گوشهای مانده در انتظار

انتظار آواز،

آواز داروگ.

                                  

ما اجازه نمی دهیم که هر بی سرو پای بخواهد امنیت و


هیسیت کشور عزیزمان را با مشتی اختشاش گر و اوباش به


هراج بگذارد ما آمادهیم تا برای حفظ نظام و پشتیبانی از ولایت


فقیه جانمان را هم بدهیم .

                                                       داروگ

خشک آمد کشتگاه من

در جوار کشت همسایه .

گرچه می گویند:((می گریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان

سوگواران.))

قاصد روزان ابری داروگ! کی می رسد باران؟

بر بساطی که بساطی نیست

                                                                                          (نیما یوشیج)

پروانه ی من در دامی افتاده است که عنکبوتش سیر است نه میتواند پرواز کند و نه بمیرد.



از راست: صادق هدایت، بزرگ علوی، مسعود فرزاد، بانو لرتا، یکی از دوستان و پرتو علوی، تهران

 

 

ای کرانه ما! خنده گلی در خواب، دست پارو زن ما را

بسته است.

در پی صبحی بی خورشیدیم، با هجوم گل ها چکنیم؟

جویای شبانه نابیم، با شبیخون روزن ها چکنیم؟

آن سوی باغ، دست ما به میوه بالا نرسید.

وزیدیم، و دریچه به آیینه گشود.

به درون شدیم، و شبستان ما را نشناخت.

به خاک افتادیم، و چهره « ما » نقش « او » به زمین نهاد.

تاریکی محراب، آکنده ماست.

سقف از ما لبریز، دیوار از ما، ایوان از ما.

از لبخند، تا سردی سنگ: خاموشی غم.

از کودکی ما، تا این نسیم: شکوفه - باران فریب.

برگردیم، که میان ما و گلبرگ، گرداب شکفتن است.

موج برون به صخره ما نمی رسد.

ما جدا افتاده ایم، و ستاره همدردی از شب هستی سر می زند.

ما می رویم، و آیا در پی ما، یادی از درها خواهد گذشت؟

ما می گذریم، و آیا غمی بر جای ما، در سایه ها خواهد نشست؟

برویم از سایه نی، شاید جایی، ساقه آخرین،

 گل برتر را در سبد ما افکند